آخرین صحنه عمو اکبر مردم برای مردی که سال ها خنداند، ایستادند و تشویق کردند
به گزارش سام فیلم، بامداد یکشنبه چهارم مرداد، محوطه پهنه رودکی در مقابل تالار وحدت، حال وهوای دیگری داشت. مردمی که سال ها اکبر عبدی را از قاب تلویزیون و پرده سینما دیده بودند، این دفعه نه برای تماشای یکی از نقش های او، که برای بدرقه اش آمده بودند. «عمو اکبر» دیگر قرار نبود از قاب تلویزیون بیرون بیاید، با همان لحن و چهره آشنا شوخی کند و جمعی را به خنده بیندازد؛ آمده بودند تا او را به آخرین سفرش بدرقه کنند.
به گزارش سام فیلم به نقل از خبر آنلاین، مراسم ساعت ۹: ۱۵ با اجرای نیما کرمی شروع شد. قبل از شروع رسمی، صدای موسیقی فیلم هایی که عبدی در آنها نقش آفرینی کرده بود، در فضا شنیده می شد؛ قطعاتی از «مادر»، «اخراجی ها» و دیگر آثاری که برای چند نسل از ایرانی ها فقط نام فیلم نیستند، بلکه قسمتی از خاطراتشان هستند.
جمعیت، تلفیقی از مردم و اهالی سینما و تلویزیون بود. چهره هایی چون همایون اسعدیان، محمدمهدی عسگرپور، پیمان جبلی، رائد فریدزاده، بهمن فرمان آرا، مسعود ده نمکی، مسعود جعفری جوزانی، مینا جعفرزاده، عبدا... اسکندری، پژمان بازغی، کمند امیرسلیمانی، بهاره رهنما، امیر آقایی، اصغر همت و بسیاری دیگر آمده بودند با بازیگری خداحافظی کنند که برای خیلی از آنها همکار و برای مردم، عضوی از خانواده بود.
نیما کرمی در آغاز مراسم جمله ای اظهار داشت که شاید بتواند حال وهوای آن بامداد را خلاصه کند: «این آخرین صحنه نمایش نابغه بازیگری ایران است.»
و واقعا چنین بود؛ آخرین صحنه مردی که بخش بزرگی از زندگی حرفه ای اش را با بازی در نقش هایی گذرانده بود که هرکدام چهره ای متفاوت از او را به نمایش می گذاشتند.
همایون اسعدیان، مدیرعامل خانه سینما، از همین نسبت میان عبدی و مردم گفت؛ از روزی که مردم او را از تلویزیون شناختند و به خانه هایشان راه دادند. به تعبیر او، عبدی از یک بازیگر به «اکبر آقا» و بعد به «عمو اکبر» تبدیل شد؛ کسی که وقتی بچه ای در خانواده ای به دنیا می آمد، انگار او هم قسمتی از آن خانواده بود.
اسعدیان گفت اکبر عبدی روز جمعه عصر دیگر به قاب تلویزیون نرفت، بلکه به «قاب خاطرات» مردم پیوست.
این شاید دقیق ترین توصیف از جایگاه عبدی در بین مخاطبانش باشد. او فقط بازیگری نبود که مردم نقش هایش را تماشا کنند؛ شخصیت هایی که بازی می کرد، به قسمتی از حافظه جمعی آنها تبدیل می شدند.
اما مراسم خیلی زود از یک آئین رسمی به سوگ شخصی آدم هایی تبدیل شد که عبدی را از نزدیک می شناختند.
مینا جعفرزاده با بغض از رابطه اش با عبدی گفت. او که پسر نداشت، عبدی را پسری برای خود می دانست و گفت حالا که او رفته، خودش هم «بی پشت و پناه» شده است. خاطره ای از روزهای بیماری همسرش، بهمن زرین پور، تعریف کرد؛ روزهایی که عبدی خود بیمار بود اما به دیدن او رفت و از خدا خواست که بجای زرین پور، خودش بمیرد.
عبدا... اسکندری، گریمور و از همکاران قدیمی عبدی، هم از مردی اظهار داشت که زندگی اش را وقف خانواده و بعد جامعه کرده بود. بغض وی در جمله ای ساده خلاصه شد: دیگر صندلی اکبر عبدی خالی است و کسی نیست که کنار آن بنشیند و با او درباره ی خلق یک نقش حرف بزند.
بعد نوبت به خانواده رسید؛ جایی که فاصله میان «اکبر عبدی، ستاره سینما» و «بابای المیرا» از همیشه کمتر شد.
المیرا عبدی گفت پدرش سه ماه بود که نمی توانست نفس بکشد و خانواده کوشیده بودند حالش بهتر شود، اما نشد. گفت حتی نتوانستند یک دهم محبت هایی را که از او گرفته بودند، جبران کنند. بعد جمله ای اظهار داشت که بالاتر از هر تقدیرنامه ای درباره ی جایگاه پدرش در سینمای ایران حرف داشت: «به من تسلیت نگویید، به سینمای ایران تسلیت بگویید.»
او از مردم خواست بجای گریه، بایستند و پدرش را تشویق کنند؛ درست مثل یک مراسم بزرگداشت.
برای لحظاتی، فضای سوگ به چیزی شبیه یکی از همان صحنه هایی تبدیل شد که عبدی سال ها خلق کرده بود؛ جمعیتی که بجای سکوت، دست زدند و بازیگری را تشویق کردند که سال ها برایشان خنده ساخته بود.
همسر عبدی هم از همین میراث گفت؛ از این که کمدین ها بازهم هستند و باید قدرشان را دانست. حرفی که در روز بدرقه یک کمدین، معنای دیگری پیدا می کند: خنده ای که آسان به نظر می آید، اما ساختنش برای دیگران همیشه آسان نیست.
علیرضا خمسه هم در سخنانش کوشید مرگ عبدی را باور نکند. گفت وقتی شب قبل به خانه او رفته، احساس کرده عبدی مشغول بازی در سکانسی از یک فیلم است و هر لحظه امکان دارد بلند شود و بگوید: «خمسه جان، حالا نوبت من است که برای تسلیت تو حرف بزنم.»
خمسه از تفاوت میان زندگی آدم های معمولی و بازیگران گفت؛ این که هر انسان یک دفعه زندگی می کند، اما بازیگر به تعداد نقش هایی که بازی می کند، زندگی های مختلف را تجربه می کند. و شاید عبدی بالاتر از خیلی از بازیگران، مصداق این حرف بود.
وی در طول سال ها بارها چهره عوض کرد؛ از کودک و نوجوان گرفته تا پدر، پیرزن، مرد میانسال، شخصیت های تاریخی، آدم های ساده و شخصیت هایی با لهجه ها و خاصیت های قومی متفاوت.
بیانیه انجمن بازیگران خانه سینما هم بر همین خاصیت دست گذاشت. در این بیانیه از عبدی بعنوان یکی از معدود بازیگران خلاق تاریخ سینمای ایران یاد شد؛ بازیگری که «بارها مرزهای تنوع در بازیگری را جابه جا کرد».
از کودکی که دیر به مدرسه رسیده بود تا پدر خانواده، از مرد طبقه متوسط در «اجاره نشین ها» تا گروهبان درمانده «ای ایران»، از نوزاد تا مادربزرگ ایرانی، از نوازنده دوران قاجار در «دل شدگان» تا شخصیت دارای ناتوانی ذهنی در «مادر»؛ عبدی تنها نقش های متنوع بازی نکرد، بلکه در خیلی از موارد چنان از مرزهای معمول بازیگری عبور کرد که مخاطب فراموش می کرد همه این شخصیت ها را یک نفر بازی کرده است.
مسعود جعفری جوزانی، کارگردانی که با عبدی در «ناصرالدین شاه آکتور سینما» همکاری کرده بود، این قابلیت را نه حاصل صرف آموزش، که ناشی از «جوهر بازیگری» او دانست.
جوزانی از عبدی بعنوان مردی یاد کرد که هرجا بود، فضا را گرم می کرد؛ کسی که حتی عبوس ترین آدم ها را به خنده می انداخت و نگاهش به جهان، طنز بود.
او خاطره ای هم از آغاز همکاری اش با عبدی تعریف کرد؛ زمانیکه برعکس تصور رایج درباره ی دستمزد بالای او، عبدی برای فیلم قرارداد سفید امضا کرد، چون می خواست در فیلمی بازی کند که قرار بود قسمتی از تاریخ سینمای ایران باشد.
اما آن چه در مراسم بدرقه بالاتر از هر چیز تکرار شد، فقط استعداد و کارنامه عبدی نبود؛ سخنرانان بارها از «آدم» پشت بازیگر گفتند.
خمسه از مردی اظهار داشت که باآنکه بدی را فراموش نمی کرد، می بخشید. جعفرزاده از حمایت هایش گفت. اسکندری از مرد خانواده بودنش. ده نمکی از اجراهایش برای زندانیان و کسانیکه دوربین و تریبونی در اختیار نداشتند.
مسعود ده نمکی، که در چندین فیلم با عبدی همکاری کرده بود، گفت او از تاریخ سینمای ایران حذف شدنی نیست؛ با سیمرغ یا بدون سیمرغ، محبوب مردم باقی می ماند.
ده نمکی تاکید کرد که عبدی حتی بدون دوربین برای زندانیان برنامه اجرا می کرد تا آنها را بخنداند. از دید او، همین رفتارها بود که «اکبر عبدی» را ساخت، نه فقط جایزه ها.
و شاید همین جا بود که تصویر کامل تری از مردی که مردم برای بدرقه اش آمده بودند شکل گرفت: بازیگری که جایزه هایش قسمتی از کارنامه اش بودند، اما دلیل محبوبیتش نبودند.
دلیل محبوبیت او، سال ها زندگی کردن در کنار مردم بود؛ در خانه ها، در تلویزیون، در سینما و در خاطرات.
نماز میت که خوانده شد، مراسم وارد آخرین مرحله شد. پیکر عبدی از تالار وحدت به سوی قطعه هنرمندان بهشت زهرا حرکت کرد. صدای «لا اله الا الله» با تشویق مردم درهم آمیخت.
این دفعه دیگر خبری از دیالوگ و میزانسن نبود. آخرین صحنه، واقعی تر از تمام نقش هایی بود که عبدی بازی کرده بود.
وی در طول چند دهه، بارها مرده بود و باردیگر در نقش دیگری زنده شده بود؛ در فیلمها، سریال ها و نمایش ها. اما این دفعه قرار نبود از جایی بلند شود و بگوید این فقط یک سکانس است.
در عین حال، شاید برای مردی که بخش بزرگی از زندگی اش را صرف ساختن خاطره برای دیگران کرد، مرگ پایان کامل ماجرا نباشد.
همایون اسعدیان گفته بود او دیگر به قاب تلویزیون نرفت، بلکه به قاب خاطرات مردم پیوست. و جمعیتی که در آخرین سفر، تنهایش نگذاشتند، نشان دادند که این قاب هنوز خالی نشده است.
اکبر عبدی رفت، اما نقش هایش ماندند؛ کودک، پیرزن، پدر، گروهبان، مرد مهاجر، شخصیت تاریخی، کمدین و ده ها چهره دیگر.
و شاید مهم تر از همه، «عمو اکبر» ماند؛ همان مردی که سال ها مردم را خنداند و حالا در روز بدرقه اش، مردم برای او ایستادند و تشویقش کردند.
بطور خلاصه، به گزارش سام فیلم به نقل از خبر آنلاین، مراسم ساعت ۹: ۱۵ با اجرای نیما کرمی آغاز شد. بعد جمله ای تصریح کرد که بالاتر از هر تقدیرنامه ای درباره ی ی جایگاه پدرش در سینمای ایران حرف داشت: به من تسلیت نگویید، به سینمای ایران تسلیت بگویید. وی در طول سال ها بارها چهره عوض کرد؛ از کودک و نوجوان گرفته تا پدر، پیرزن، مرد میانسال، شخصیت های تاریخی، آدم های ساده و شخصیت هایی با لهجه ها و خاصیت های قومی متفاوت.
منبع: samfilm.ir
این مطلب سام فیلم را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
کامنتهای بینندگان سام فیلم در مورد این مطلب