با دو، سه گونی سنگ و چند قابلمه برای روز واقعه ریتم گرفتم

با دو، سه گونی سنگ و چند قابلمه برای روز واقعه ریتم گرفتم سام فیلم: «روز واقعه» یكی از كارهای ماندگاری است كه مجید انتظامی آهنگسازی آنرا برعهده داشته و برای موسیقی آن هم سیمرغ بلورین جشنواره فجر را دریافت كرده است.


مهدی یاورمنش- فاطمه پاقلعه نژاد: قرارمان ساعت ۱۰ بامداد روز تاسوعا در آپارتمانی در یكی از كوچه های خیابان عزت الله انتظامی است. بهانه گفت و گو، صحبت درباره موسیقی ماندگار فیلم «روز واقعه». مجید انتظامی به استقبالمان می آید. مردی با چهار سیمرغ بلورین در كارنامه و ساخت موسیقی نزدیك به ۱۰۰فیلم سینمای ایران و كوله باری از سال ها تجربه كار در اركستر سمفونیك ایران. از «سفر سنگ» و «بایسیكل ران» تا «دوئل» و «از كرخه تا راین» و «بوی پیراهن یوسف». اینها تنها قسمتی از كارهای ماندگار مجید انتظامی در سینمای ایران است. كارهایی كه هربار كه با مناسبت یا بی مناسبت از تلویزیون پخش می شوند اگر نگوییم بیشتر از خود فیلم، به اندازه فیلم، شنونده آنها را می شناسد و بی درنگ سكانس های فیلم در خاطرش زنده می شود. «روز واقعه» اما شاید پرماجراترین داستان ساخت موسیقی را دارد كه استاد مجید انتظامی برایمان بی كم وكاست تعریف می كند. ماجراهایی كه با این جمله آغاز می شود: موسیقی «روز واقعه» مانند خود فیلم، روز واقعه بود.
ما سال هاست آثار شما را می شنویم و لذت می بریم. شما یك حضور پررنگ سی و چندساله در سینمای ایران داشتید. بعضی فیلم های شما شاید به اسم كارگردانشان شناخته نشوند اما به اسم شما و با آهنگ شما در خاطرها ماندند. «روز واقعه» یكی از این فیلم هاست كه نسخه ترمیم شده آن باردیگر اكران شده. تماشای این فیلم انسان را به حسرت وا می دارد. حسرت روزهایی كه ما موسیقی فیلم هایی داشتیم كه فارغ از موجودیت فیلم، خودشان یك اثر هنری بودند. متاسفانه چندسالی است این قبیل تولیدات كاهش پیدا كرده شما هم گفتید دیگر كار نمی كنید. در یك دوره ای كه شما كار می كردید، اثر هنری بسیار بسیار شنیدنی و ماندگار بود. شما چه می كردید كه آن آثار ماندگار بود و امروز ماندگار نمی شود؟
اینكه یك كاری ماندگار می شود یا نمی گردد به عقیده من تنها دست آهنگساز نیست وگرنه همه اهتمام می كردند كار ماندگار انجام بدهند. همه تلاش می كنند كه بهترین كارشان را ارائه بدهند ولی گاهی یك فیلمی اجازه می دهد كه آهنگساز آن فیلم دستش باز باشد و مانور بدهد اما بعضی فیلم ها اجازه این كار را نمی دهد. به صورت لحظه ای موسیقی دارند و تا آدم می خواهد موسیقی را بشنود تمام شده. خوشبختانه در تمام كارهایی كه من انجام دادم، موسیقی بار مهمی را به دوش می كشید و من هم عاشق كارم هستم.
مثلا بسیاری از فیلم ها یك صحنه هایی از آن درنمی آمد من برای خودم تصویرسازی می كردم و تصویری كه در فیلم درنیامده بود در ذهن خودم ترسیم می كردم و بر طبق آن ذهنیت موسیقی آنرا می نوشتم. مثلا كارگردان یك پرسوناژ را جلوی یك دیوار ایستانده و دوربین به صورت این نزدیك می شود، نظر كارگردان این بوده كه مثلا این شخصیت الان به گذشته اش در جبهه یا دوران اسارت فكر می كند ولی فلاش بكی نداشتیم. من در ذهن خودم آنرا می چیدم و اهتمام می كردم بر طبق ذهنیت خودم جلو بروم و چون ذهنیت كارگردان این بوده و درنیامده بود، موسیقی روی فیلم می نشست. گاهی هر كس از در می آمد، اتود را برایش می گذاشتم. بابا، دوستانم، خانمم. گاهی حتی دعوایمان می شد.
با همسرتان؟
بله. موسیقی نهایی را ایشان پاكنویس می كرد و بعد من باردیگر تغییرش می دادم، باید باردیگر می نوشت. گاهی قهر می كرد و نمی نوشت. از این بساط ها داشتیم.
بابت وسواس شما؟
بله. مثلا می گفت اینی كه می گویی اگرچه نوشتی فرق نمی نماید.

اما امروز مشخص است كه فرق می كرده كه اینها ماندگار شده.
به هر حال شانس من بوده كه فیلم هایی كه به من رجوع می شد بار عاطفی زیادی داشته و من مجبور بودم، روی بار عاطفی موسیقی ام بیشتر فكر كنم. به خصوص كه، اینكه الان می گویند دنیا با ملودی مبارزه می كند درباره مردم ما صدق نمی كند و البته این طور هم نیست كه دنیا با ملودی مبارزه كند. به خصوص مردم ما كه عاشق قصه هستند و عاشق این هستند كه در موسیقی یك ملودی خوب بشنوند. فیلم هایی كه موسیقی كمرنگ است، گرچه كه آن نوع موسیقی هم ملودی دارد، اما ملودی هایش آنقدر پراكنده است كه در ذهن تماشاچی نمی نشیند. این كار در دنیا تجربه می شود و به صورت قانون درنیامده كه موسیقی یك فیلم را طوری بسازیم كه ملودی آن مزاحم نشود. این روزها می بینیم كه كارگردان های بزرگ دنیا سراغ آهنگسازهایی می روند كه ملودی ساز هستند. اغلب فیلم های بزرگ دنیا با ملودی است. مشكل ما در ایران صدا است. اگر همین صدای من با یك استاندارد درست ضبط می شد اصلا این صدا را نمی داد.
یعنی ضبط مشكل داشته؟
نمی خواهم بگویم استودیوهایمان بد است.
خیلی ها در سال های اخیر كارهایشان را خارج از كشور ضبط كردند. خود شما هم برای مریم مقدس به ارمنستان رفتید.
زمانی كه من به ارمنستان رفتم، آنجا هم از لحاظ ضبط موسیقی فقیر بود. آنها هم در كامپیوتر كار می كردند ولی اینهایی كه در اكراین و مسكو تجربه كردند صدادهی بین المللی دارند. یعنی صدای موسیقی آنها با ما خیلی فرق می كند. موسیقی آنها بُعد و حجم دارد ولی برای ما تخت است. حالا من نمی دانم این بُعد با دستگاه درست می شود با سالن درست می شود یا چه چیزی. در هر صورت ما هنوز یك موسیقی ضبط استاندارد نداریم و من نشنیدم. این برایم آرزو شد كه حداقل یكی از موسیقی هایم استاندارد ضبط شده باشد آن وقت متوجه می شدید كه یك دنیا فرق است. همین چند وقت پیش خانه یكی از دوستان كه عضو فیلارمونیك برلین بود، روی تصویر بزرگ یك موسیقی را می دیدیم و بعد موسیقی من را هم گذاشتیم اصلا آدم خجالت می كشید. حجم به آن زیبایی در مقایسه با صداهای خام موسیقی من. استانداردی كه آهنگساز فكر می كند در استودیو به هم می ریزد. كیفیت یك هزینه بسیار زیاد می خواهد. ما در ایران این هزینه ها را انجام دادیم. تلویزیون یك استودیوی بسیار بزرگ دارد، رادیو همین طور. دارند اما نمی دانم چرا آن صدا درنمی آید. صدابردارها هم تمام تلاششان را می كنند اما آن صدا نیست.
شاید تخصصش نیست.
نمی دانم به علم بستگی دارد، به ذوق بستگی دارد، به دستگاه بستگی دارد.

شما گفتید شانس آوردید فیلم هایی كار كردید كه بار عاطفی داشت اما فكر می كنم خیلی به شانس ربط ندارد. شما در تمام ژانرها كار كردید. پس موفقیت موسیقی این فیلم ها به شانس ربط ندارد. بسیاری از آهنگسازهای بزرگ دنیا هستند كه در یك ژانر موفق هستند. اما «بوی پیراهن یوسف» مثل فیلمش ملودرام و شنیدنی است. كارهای جنگی تان هم همین طور. از كجا شروع می كردید؟ ایده در ذهنتان می آمد. ممكن بود فقط با خواندن فیلمنامه بسازید یا پس از فیلمبرداری موسیقی را می ساختید؟
فرق می كرد. مثلا درباره «روز واقعه» آقای اسدی اول فیلمنامه را برای من آورد. حتی اینكه چه سازهایی استفاده شود، چون من با شهرام اسدی غیر از اینكه ایشان كارگردان بود و من آهنگساز، اصلا از شخصیت ایشان خیلی لذت می بردم و با او دوست بودم. شاید تنها كارگردانی بود كه خانه اش رفتم. چون وقتی من یك كاری را انجام می دادم، دیگر با كارگردان كات می كردم تا این حرف پیش نیاید كه رابطه را دارم به جهت اینكه این كارگردان باز با من كار كند. ولی چون آقای اسدی برای من قابل احترام بود و همدیگر را می فهمیدیم اگر مثلا می گفت یك روز خانه من بیا، من خیلی با روی باز می رفتم. پیش از اینكه «روز واقعه» شكل بگیرد، من سناریویش را خواندم، حتی برای انتخاب ساز، یك سازهایی پیدا كرده بودم، می گذاشتم گوش كند. در ضمن من چند ملودی برای «روز واقعه» ساخته بودم روی سینتی سایزر و در حقیقت اتود بود. در این سه چهارتا اتودی كه ضبط كرده بودم، آقای اسدی نظر می داد كه كدام بهتر است و من روی آن ملودی زوم می كردم. این و «بوی پیراهن یوسف» تنها فیلم هایی بود كه برایشان بیشتر از یك ملودی نوشتم. برای «بوی پیراهن یوسف» هم دو ملودی متفاوت نوشتم تا در نهایت این برگزیده شد. الان اطلاعات درباره موسیقی بسیار كم است.
یعنی باید اطلاعات علمی هم داشته باشند یا فقط موسیقی را بفهمند؟
چون اطلاعات موسیقی ندارند اغلب یك فیلم خارجی كه موسیقی اش گل كرده را مثال می زدند یا می آوردند می گفتند چنین موسیقی ای می خواهیم. یادم است یكی از كارگردان ها برای من یك سی دی آورد گفت من چنین موسیقی ای می خواهم. گفتم این موسیقی برای كریستف كلمب است، اصلا به این فضا نمی خورد. فضاها به هم نمی خورد. درست است كه آن موسیقی خیلی زیباست ولی به این نمی خورد. اجازه بده من كار خودم را بكنم.
«روز واقعه» با كارهای دیگرتان متفاوت می باشد. یك سری صداهای بدوی در آن وجود دارد كه خیلی خوب روی فیلم نشسته. ریتم های صحنه های مختلف متفاوت می باشد و حتی رنگ آمیزی متفاوتی دارد.
«روز واقعه» واقعا روز واقعه بود. موسیقی اش هم روز واقعه بود. این فیلم سریال شده بود و آقای اسدی هم اگر اشتباه نكنم بنا بر این قهر كرده بود. چون می خواستند آنرا ۵قسمت سریال كنند. من از یك طرف قرارداد بسته بودم و نمی توانستم بگویم نه، و از طرف دیگر با آقای اسدی هم رفیق بودم و نمی توانستم بدون ایشان كار را شروع كنم. یك نفر از جانب فارابی مامور شده بود كه برای ساخت موسیقی به سراغ من بیاید. من هم می گفتم نمی گردد بدون كارگردان. ما موسیقی را می سازیم و فردا ایشان مصاحبه می كند كه موسیقی این فیلم مورد تایید من نیست. گفتند فعلا شما برای این كه كار عقب نیفتد و به جشنواره برسد، كار كنید تا آقای اسدی خودش بیاید. چون نمی توانستم قرارداد را به هم بزنم، كار را شروع كردم. اصلا كلا كاراكتر من طوری است كه از هر شری فراری هستم. مثلا تا قبض برق می آید باید همان روز پرداخت كنم چون حوصله دردسر ندارم. با اینكه خودم آدم شری بودم ولی از درگیری های این مدلی كه موجب شر می شد فرار می كردم. این آقایی كه از جانب فارابی آمده بود اتفاقا خیلی عتیقه باز بود، وقتی به خانه ما می آمد چون خانم من بسیاری از وسایل قدیمی خوشش می آید اول سراغ آنها می رفت بعد سراغ من می آمد. خیلی هم با موسیقی بیگانه بود، كمكی كه به من نمی كرد فقط می آمد كه به من دلگرمی بدهد این كار را انجام بدهم.
گفتند ۵قسمت می شود. یك خروار هم فیلم برای من آوردند كه هیچكدام صدای شاهد نداشت. مثلا من می گفتم اینها در صحنه می زنند، من باید صدایشان را بشنوم خیلی نوشتن موسیقی برای من راحت تر است. گفتند آقای كیمیایی دستگاه را سر كار خودش برده ما الان شاهد نداریم. شما حساب كنید، فیلمی كه با عروسی آغاز می شود. یك سری سازهای ضربی می زنند. یكی آواز می خواند. كل می كشند و شما هیچ صدای شاهدی ندارید خیلی كار دشوار است. من با كرنومتر اندازه می گرفتم كه چیزی كه می نویسم روی تصویر بنشیند و مصنوعی نشود. یا سازی كه می زدند و صدای چوب می داد باید با كرنومتر اندازه می گرفتم كه وقتی آنرا نشان داده است این صدا خوانا شنیده شود. یا وقتی دف می زنند ریتمی انتخاب كنم كه روی دست اینها بنشیند. بسیار كار دشواری بود. من سه تا ملودی كار كرده بودم كه بین اینها بچرخم.
با آقای اسدی هماهنگ كرده بودید؟
من چند ملودی را ضبط كرده بودم كه بگویم كدام را بیشتر می پسندی كه در آن جلو بروم. چون خود اسدی خیلی آدم باشعور و بافرهنگی بود و من اصلا از این شخصیت خیلی خوشم می آمد برای همین نسبت به كارگردان های دیگر به او نزدیك تر بودم. گاهی رفت و آمدی هم داشتم ولی من با هیچ كارگردان دیگری این رفت و آمد را نداشتم. البته با امیر قویدل هم زمان موشك باران آنها در شمال یك جایی داشتند ما هم رفته بودیم كه موشك توی سرمان نخورد.

چقدر نوشته بهرام بیضایی روی كار شما تاثیر داشت؟
دیالوگ ها بسیار پرمحتوا و عمیق است. حس موسیقیایی را اما بیشتر از تصاویر گرفتم چون تصاویر هم تصاویر خوبی بود. تصاویر بكری بود. از آن تاریخ تا به امروز چقدر فیلم مذهبی در این ملك ساخته شده، ولی هنوز «روز واقعه» هست. هنوز «روز واقعه» جز بهترین فیلم های مذهبی است كه ساخته شده.
در بزرگی این فیلم همین بس كه با وجودی كه با نویسنده اش مشكل دارند اما هر سال از تلویزیون پخش می شود.
كار هنرمند مهم می باشد. حالا گوشه چشمش كج است، ابرو برمی دارد، برنمی دارد، مخالف است، موافق است، اینها مهم نیست. مهم اثری است كه از هنرمند به جا می ماند. ما باید از این هنرمندهایمان سو استفاده نمائیم. ما هنرمندانی داریم كه كم نظیر و بعضی بی نظیر هستند. نباید به خاطر افكار یك هنرمند او را بایكوت نماییم. باید هر چه در او است بیرون بكشیم چون تاریخ فردای ما است. دانشگاه ما است. نباید بگذاریم بیكار بچرخد. حیف است. ای كاش من وزیر ارشاد بودم، اصلا نمی گذاشتم هنرمندی كه ارزش دارد اصلا مسافرت برود. شوستاكوویچ یك آهنگساز روس بود در زمان جنگ مدام فرار می كرد می رفت جبهه. مدام او را برمی گرداندند و می گفتند آهنگ بساز. ببینید چقدر اثرهای حماسی از او به جا مانده به جهت اینكه از او كار می كشیدند.
برگردیم به «روز واقعه». گفتید قرار بود ۵ قسمت سریال شود و شما كار را شروع كردید بدون آقای اسدی.
شاید من نباید كار را شروع می كردم. ولی چون قرارداد داشتم می ترسیدم كل پروژه به مشكل بخورد گردن من بیاندازند. برای همین گفتم من این كار را شروع كنم به اتود زدن صبر می نماییم اگر آقای اسدی پیدایش شد، اتودها را می گذارم گوش كنند، اگر هم نه می گویم كارگردان باید اینها را تایید كند تا من بسازم. كار به اتمام رسید، مشكل آقای اسدی هم حل شد. ایشان آمدند و كارها را روی تصاویری كه داشتم گذاشتم، ایشان گفتند این تصاویر همه كوتاه می شود و این فقط یك فیلم سینمایی می شود. گفتم من الان یك نت این را هم نمی توانم تغییر بدهم كل سازمانش به هم می ریزد. درحقیقت یعنی باید باردیگر می نوشتم و چون می‎خواست به جشنواره برسد وقتش نبود و من هم چون كار سنگینی بود حاضر به این كار نبودم. گفتم من همین را كه نوشتم ضبط می كنم، نهایتش این را كوتاه می نماییم و روی تصویر می گذاریم. برای همین می گویم موسیقی اش هم روز واقعه بود.
روز ضبط رسید. اول بامداد من رفتم دو، سه تا گونی سنگ جمع كردم و بردم داخل استودیو. منزل مادرم هم بودم، گفتم قابلمه و قاشق بده. گفت می خواهی چه كنی؟ گفتم می خواهم اینها را به هم بزنم. گفت سوراخ می شود كه. گفتم امكان دارد این اتفاق هم بیفتد. كسانی كه پیر هستند با وسایلی كه از قدیم دارند وابسته هستند. خلاصه نخستین گونی سنگ را از پله پایین بردم، آقای فرهودی گفت این چیه با خودت می آوری. روز اول ضبط معمولا آهنگساز خیلی شیك و تمیز یك كیف دستش می گیرد كه نت هایش در آن است و وارد استودیو می شود. ولی من با گونی سنگ رفتم و به آقای فرهودی هم كه پرسید اینها چیست گفتم یك نفر را بفرست بالا دو، سه تا گونی دیگر هم هست. گفت می خواهی چه كنی؟ گفتم می خواهم اینها را به هم بكوبم. گفت داخل استودیو نمی گردد روی میكروفن ها خاك می نشیند و اینها كلی ارزش دارند. گفتم پس من برای چی اینها را آوردم؟ می خواهم پشت میكروفن اینها را به هم بزنم. میكروفن را كمی عقب تر می بریم. اشكالی ندارد. نشان به آن نشان كه نوبت زدن این سنگ ها كه شد، سنگ ها خرد می شد و یك تپه خاك آنجا ریخته بود و آقای فرهودی مدام خودش را می خورد كه استودیو را تمام خاك گرفته. در نهایت گفتم من استودیو را خودم تمیز به تو تحویل می دهم. ما سه جور موسیقی برداشت می كردیم. یكی برای سریال، یكی برای فیلم سینمایی و یكی هم برای تكثیر در بازار. برای همین با وجودی كه معمولا سه، چهار روزه كارهایمان تمام می شد. دو، سه هفته برای اینكار در استودیو بودیم.
با همان قرارداد؟
بله برای من فرقی نمی كرد. به همان اندازه كه برسد برای من كافی بود.
در موسیقی «روز واقعه» به سنگ ها و قاشق ها و قابلمه ها اشاره كردید. هم نشینی اینها با سازهای آكوستیك چطور شكل گرفت؟
خوشبختانه من از اینها ریتم گرفتم. سنگ ها خوانا شنیده می شد. قابلمه ها هم یك جاهایی شنیده می شود كه البته در نهایت سوراخ هم شدند. سنگ ها خورد شد و خاك گرفت همه جا را.
مادر ناراحت نشدند؟
نه (می خندد).
یعنی شما هم از جیب خودتان خرج می كردید هم از خانواده.
بله. به جهت اینكه وقتی آدم می خواهد كاری كار شود حاضر است از جانش هم مایه بگذارد. من همیشه اینطور فكر می كردم كه این آخرین كاری است كه انجام می دهم. از جانب دیگر هم فكر می كردم نخستین كار است پس باید خیلی باارزش باشد. خیلی ها خیلی جوان تر از من از دست رفتند. من كه دكتر وقتی جراحی كلیه كردم، دكتر گفت ۶۵ سال بیشتر زنده نمی مانم.

خود استاد انتظامی هم در «روز واقعه» بازی می‎كردند نخستین بار كه موسیقی را شنیدند چه گفتند؟
اولین بار نشنیده بودند ولی یك نفر به ایشان گفته بود كه چقدر موسیقی بدی است. آمد به من گفت چی كار كردی پسر؟ گفتم مگه چه كار كردم؟ گفت این كار «روز واقعه» می گویند خیلی بد است. گفتم كی گفته؟ گفت یكی گفته. گفتم شاید موسیقی نمی شناخته. كار بد است ولی خیلی بد نیست. وقتی هم كه جایزه به كار می دادند حاتمی كیا دست من را گرفته بود و من را داشت یك جایی در تالار می برد كه یادم نیست. سر «كرخه تا راین» داشتم می رفتم مكه. همه به من زنگ زدند كه این جایزه را بگیر و بعد برو. به آن كار جایزه ندادند، هم آن طرف از دستمان رفت هم اینطرف.
زمانی كه «روز واقعه» در آخرین شب جشنواره در طبقه بالای سینما فلسطین اكران می شد ردیف یك كنار علی حاتمی نشسته بودم. علی حاتمی با بابای من دوست بود و خانه ما رفت و آمد داشت. وقتی تیتراژ داشت اجرا می شد. دست های من را گرفت و گفت چقدر موسیقی قوی است. من چون قبلش گفته بودند موسیقی خوبی نیست، پرسیدم راست می گویی؟ اظهار داشت: دروغم چیه؟ خیلی فوق العاده و تكان دهنده است. آن شب من با اینكه هیچوقت برای دیدن فیلم هایم به سینما نمی رفتم چون كیفیت ندارد، برای دیدن این رفتم. وقتی علی حاتمی دستم را گرفت و گفت عجب موسیقی خوبی است خیالم راحت شد. چون دلیلی نداشت كه به من دروغ بگوید. نه من از او كاری می خواستم نه او از من كاری می خواست.
علی حاتمی خیلی آدم نكته سنجی بود و مو را از ماست بیرون می كشید.
در فیلم یك صحنه بود كه چادرها را آتش می زنند و سم اسبان را نشان می دهند، من موسیقی آن قسمت را می ساختم یك نفر آمد در گوش آقای اسدی یك چیزی گفت رفت. ایشان یك مقدار توی هم رفت. كار من كه به اتمام رسید آمدم خداحافظی كنم بروم، گفت آنجا كه چادرها آتش می گیرد، اسب ها می روند و جنازه ها روی زمین افتاده، مردم باید شیون كنند ولی موسیقی حس عاطفی اش كم است. گفتم من از این صحنه ها حس عاطفی نگرفتم. این چیزی كه من می بینم تمامش حماسه است. در این ضجه نیست. سم اسب ها كه می كوبد خیمه ها كه آتش می گیرد و... اینها همه حماسه است. اصلا همه این آدم ها حماسه بودند. ۷۰نفر كه نمی توانند جلوی یك قشون بایستند. از دیدگاه من، -همین جمله را پشت كاستم هم نوشتم- یك موسیقی سطحی نمی گردد روی این فیلم موسیقی گذاشت. در آخر هم قبول كردند همان باشد. اگر الان چنین فیلمی به من بخورد انجام نمی دهم. آن موقع جوان بودم، قدرت ریسكم بالا بود. اینجور فیلم ها خیلی كار سختی هستند.
برای خودتان هم انگار مسیر متفاوتی از كارهای دیگرتان بود.
به هر حال تا جایی كه سواد من قد می داد، احساس من جواب می داد، توانایی اش را داشتم تمام تلاشم را كردم. اول اینكه كارگردانش را دوست داشتم با اینكه بعضی جاها با من مخالفت می كرد. وقتی در سالگرد بابا دیدمش تمام بدنم می لرزید آنقدر كه او را دوست دارم. دوم هم اینكه این مردم خودشان در خودشان ملودی امام حسین(ع) را دارند. هر كس یك مدل برای خودش تجزیه و تحلیل كرده. یكی با آن قمه می زند، یكی زنجیر می زند، یكی سینه می زد، یكی پابرهنه در این گرما روی این آسفالت داغ راه می رود. دشوار است كه همه اینها را در یك موسیقی جمع كنی كه همه آنرا بپسندند. برای همین می گویم الان دیگر چنین كاری قبول نمی كنم. از آن تاریخ چند تا فیلم مذهبی ساخته شده؟ با آهنگسازهای بین المللی كه اسكار گرفتند. تهیه كننده یكی از این كارها را یك روز جایی بودم، می دانست خانه من كجاست گفت بیا برسانمت. گفتم موسیقی كار چطور شده؟ گفت خیلی خوب است ولی «روز واقعه» نشده. یا می خواست من را راضی نگاه دارد یا هر چی. ولی من فیلم را ندیدم، یك قسمتی از آنرا دیدم و خیلی دلم سوخت چرا من این را كار نكردم. یك صحنه دارد كه یك تعداد پرنده كعبه را طواف می دهند. اصلا با موسیقی می شود در آن صحنه كولاك كرد و مردم را روی زمین میخ كرد. البته قسمت ما نبوده.
۲۵۸۲۵۸

1398/06/19
23:59:02
5.0 / 5
3700
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۵ بعلاوه ۵
سام فیلم - فیلم و سریال
samfilm.ir - حقوق مادی و معنوی سایت سام فیلم محفوظ است

سام فیلم

همه چیز درباره فیلم و سریال